|
مي خوام يه قصري بسازم پنجره هاش آبي باشه
در یک سحرگاه سرد ماه ژانویه، مردی وارد ایستگاه متروی واشینگتن دی سی شد و شروع به نواختن ویلون کرد.
ساقی از این عا لم واهی رهایم کن نمی خواهم در این عالم بمانم بیا از این تن آلوده و غمگین جدایم کن تو را اینجا به صدها رنگ می جویند تو را با حیله و نیرنگ می جویند تو را با نیزه ها در جنگ می جویند بیا از این تن آلوده و غمگین جدایم کن تو جان می بخشی و اینجا به فتوای تو میگیرند جان از ما نمی دانم کی ام من نمی دانم کی ام من آدمم روحم خدایم یا که شیطانم تو با خود آشنایم کن تو با خود آشنایم کن بیا از این تن آلوده و غمگین جدایم کن اگر روح خداوندی دمیده در روان آدم و حواست پس ای مردم خدا اینجاست خدا در قلب انسانهاست به خود آ تا که در یابی خدا در خویشتن پیداست همای از دست این عالم پر پرواز خود بگشود و در خورشید و آتش سوخت خداوندا بسوزانم همایم کن بیا از این تن آلوده و غمگین جدایم کن
اين چه جهاني است كه نوشيدن مي نارواست؟! اين چه بهشتي است كه درآن خوردن گندم خطاست؟! راست بگو، راست بگو، راست فردوس برينت كجاست؟ راستي آنجا هم، هر كس و ناكس خداست؟ به همه گويند كه هوشيار باش بر در فردوس نشيند كسي تا كه به درگاه قيامت رسي از تو بپرسند كه در راه عشق پيرو زرتشت بودي يا مسيح؟ دوزخ ما چشم به راه شماست راست بگو، راست بگو، راست آنجا نيز باز همين ماجراست؟! راست بگو، راست بگو، راست فردوس برينت كجاست؟ اين همه تكرار نكن اي هماي كفر مگو، شكوه مكن بر خدا پاي از اين در كه نهادي برون در غل و زنجير برندت بهشت بهشت همان ناكجاست واي به حالت هماي اين سر سنگين تو از تن جداست...
|
About
شاعر نيم و شعر ندانم كه چه باشد... Archivesشهریور 1388دی 1387 آذر 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 AuthorsMouNes jooNMounes Joon Links
نی نی کوچیکه |